یکی بود ... یکی نبود
یادمان باشد اگر تنهاییم ... ماه بالای سر تنهاییست
Home
Blogs
Contact
Archive
Rss2.0
سه نقطه ی جادويی ...
نویسنده :
قصه گو
; ساعت ٩:٤٧ ب.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳۸٤
روزی که کوله بار سفرش را با دستان لرزان به دوش می کشد
و بی همسفر قدم در راه سرنوشت می گذارد .
تو با چشمان منتظر ، ردپایش را بدرقه می کنی .
آنوقت آنهایی که رفتنش را با چشمان یخ زده نظاره گر بودند ،
افسوس را در زرورق ترحم می پیچند و برایت هدیه می آورند .
آنها می گویند : او رفت تا تو را نبیند .
تو بگو : اگر می ماند و نگاه خاموشش در ظلمت نادانی شما ،
بی ستاره می شد . آنوقت چه ؟
آنها می گویند : او قلبت را شکست .
تو بگو : اگر پاره های قلبش را یک عمر بر شانه هایم می کشیدم .
آنوقت چه ؟
آنها می گویند : او گریخت .
تو بگو : اگر آواره ی روزگار شما می شد تا قطره قطره عشقش را ،
از قلبهای سنگی تان گدایی کند . آنوقت چه ؟
آنها می گویند : او حرفهایت را نشنید .
تو بگو : اگر فریادش ، بغض لرزان صدایش ، غم نهفته ی نگاهش ،
خنجری می شد که با دستان من بر قلبش می نشاندید . آنوقت چه ؟
آنها می گویند : او عاشقت نبود .
تو بگو : اگر معنای عشق را می دانید ،
از این آتش سوزنده و ویرانگر که عشق می نامید ،
کدام دل خسته را گرمی و نور بخشیدید ؟
آنها می گویند : او ترسید .
تو بگو : آنکه می گذرد از عشق تا معشوق را در آغوش کشد ، بی پرواتر است
یا آنکه از معشوق می گذرد تا عشق را در آغوش کشد ؟
آنها می گویند : او رفت تا اشک هایت را ببیند .
تو بگو : ردپای اشکهایی که از مهر سکوت لبهایش
بر سردی گونه هایش می چکید و
مرهمی بر زخم هایش نمی شد . در خاطر کدام شب به یادگار مانده ؟
آنها می گویند : او تسلیم شد .
تو بگو : اگر عشق را در چشمان نابینای شما به صلیب می کشید .
آنوقت کدامیک از شما برایش نفرت هدیه می آوردید ؟
آنها می گویند : او دروغ گفت ، فریبت داد .
تو بگو : وقتی از سر جنون ،
زخم رسوایی می زدید بر پاره های قلبش که هنوز از عشق ،
گرم و پر خون می تپید . حقیقت را می شناختید ؟
آنها می گویند : او رفت تا زندگی کند .
اما تنها تو میدانی ، زندگی یعنی …
همان سه نقطه ی جادویی !
که عاشقانه هایش را تا ابد بی پایان گذاشته بود …
به قلم :
((
قصه گوی عشق ))
نوشته ی بهار
*************************************************
آنکه در چشم شما چون خار بود
بر کویر قلب من ، گلنار بود
آنکه در خشم شما آتش گرفت
در طلوع غصه هایم ، یار بود
آنکه غم در قلب و روحش خانه کرد
بر سکوت و اشک من ، غمخوار بود
آنکه چون دیوانه ای سنگش زدید
بر دل شوریده ام ، سردار بود
((
قصه گوی عشق ))
لینک مطلب
شعله ي بيدار ()
ساده دل ...
نویسنده :
قصه گو
; ساعت ٤:٤٦ ب.ظ روز پنجشنبه ۱ دی ۱۳۸٤
همه فکر می کنند تنها چوب ها می سوزند
بی آنکه بدانند
گاهی از آتش گرفتن بسیار است که انسان هم چوب می شود .
مردم حتی از خود نمی پرسند
کنسرت قناری های اسیر قفس را چه کسی رهبری می کند ؟
بی آنکه بدانند
زخم قناری نیاز به رهبر ندارد .
************************************************
ساده دل :
خانه ی عشق است اینجا ، ساده دل مستانه شو
گر طمع کردی به آبادی ، دلا ویرانه شو
در میان آتش از جام محبت نوش کن
گر پسندت می شود ، پرواز کن ، پروانه شو
تیر زهرآگین این نامردمان بر جان توست
گر به صحرا می رسی ، فریاد کن ، دیوانه شو
یاد آن نامهربانی ها به کامت تلخ شد
ساده اندیشی نما ، با خنده ای دلداده شو
ابر بی باران هجران آسمانت را ربود
دل صبوری پیشه کن ، با اشک هم پیمانه شو
سالها از نام دل ، نقش حقیقت می زنند
بگذر از این مکر و با دل ، ساده ، بی پیرایه شو
به قلم :
** قصه گوی عشق **
نوشته ی بهار
لینک مطلب
شعله ي بيدار ()
درباره من
درباره : اِنقدر دوست دارم که تو کتاب جا نمیشه / پی چاره ام با حرفای الفبا نمیشه / من که هیچ، ساعتمم دیوونته دروغ که نیست / تو از اون روزی که رفتی خوابیده، پا نمیشه
نويسنده : قصه گو
ایمیل قصه گو
خاطرات من
صفحه نخست
عناوین مطالب وبلاگ
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
مطالب اخیر
تو با منی همیشه ...
تو نیستی ...
تو که نیستی ...
به همین سادگی ...
ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند ...
من می مونم تو هم بمون ...
اگه تو دوستم نداشتی ...
یاس بارون زدۀ من ...
تولدم شد بی وفا ... از تو نیومد خبری ...
من از تو دل نمی برم اگرچه از تو دلخورم ...
لینکستان
یتااهو
نشریه امرداد
***حامیان عشق ***
به او بگویید دوستش دارم
یار از دست رفته
عاشقانه
ناگفته های مدفون
غریبه ی غریب
**پسرهای مثبت**
***زرتشت پيام آور آريايي***
داستانهای تخيلی من و اژدها
من فرانسه می خوانم
اديسون
شعر عشق
بوی خوش دوستی
دست نوشته های باران
زرتشت
انجمن اشویی ایران
جديدترين اخبار IT
لیست وبلاگ های تخصصی
امکانات جانبی