یکی بود ... یکی نبود

یادمان باشد اگر تنهاییم ... ماه بالای سر تنهاییست



نویسنده : قصه گو ; ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸

 

   

 

    تو با منی همیشه

                            دل از تو دور نمیشه

    اگه نباشه یادت

                            دلم دیوونه میشه

 

 








نویسنده : قصه گو ; ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸

 

   Moon_Woman_2

 

   تو نیستی!

   اینجا دلی تنگ است

   اینجا دلی در خون می تپد

   تو نیستی!

   اینجا تمام درها بسته است به روی بهار

   و تقویمی که سالهاست رنگ نو بودن را ندیده

   از شمردن روزهای خاکستری خسته شده!

   تو نیستی!

   همه غریبه اند

   و دیگر هیچ کس به عیادت شبهای پر گریه

   و قلب شکسته ام نخواهد آمد.

   نمی دانم تا کجا صبوری کنم

   تا تو خاطر مهربانت را آزردۀ خیال تلخ غریبه ای کنی

   که با تو ، همه چیز داشت و بی تو ، تهی از بودن است.

   اینجا من مانده ام و شریک دقیقه هایم، غم!

   و خدایی که همین نزدیکیست!

   خدایی که می دانم نبودنت را بهانۀ آزمودنم کرده.

   ای کاش تاب و توان این دل خسته را بیش از این نمی سنجید

   تاب نمی آورد نبودنت را این خسته دل غریب!  

   تو نیستی!

   و من صندوقچۀ خاطراتمان را در گوشه ای امن پنهان کرده ام

   در انتظار شبی که ماه طلوع کند 

   ...

                                      *حماسه*

 

 

 








نویسنده : قصه گو ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸

 

 

   تو که نیستی غم غربت با منه

 

   همیشه یه دنیا حسرت با منه

   تو که نیستی روزا با شب یکین

   هر دوشون تاریکن و تاریکین

   با تو ماهو همه جا می بینم

   حتی خورشیدو شبا می بینم

   بی تو این دنیا که تو چنگ منه

 

   دیگه چنگی به دلم نمی زنه

   می دونستی پیش تو گیره دلم

   می دونستی بری می میره دلم

   دارم از این همه گریه آب می شم

   رو سَر دنیا دارم خراب می شم

   خیلی مأیوسه دلم، یه کاری کن

   داره می پوسه دلم، یه کاری کن

   غم و غصه شده حق دل من

   به همینا مستحقه دل من

   دلی که بی تو بتونه دل باشه

   به خدا بهتره زیر گِل باشه

   می دونستی پیش تو گیره دلم

   می دونستی بری می میره دلم

   دارم از درد غریبی آب میشم

   رو سر خودم دارم خراب می شم








نویسنده : قصه گو ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸

 

   

 

  به همین سادگی رفتی ، بی خداحافظ عزیزم

  سهم تو شد روز تازه ، سهم من اشک که بریزم

 

  به همین سادگی کم شد ، عمر گل بوته تو دستم

  گله اصلا نیست می دونم ، خودم اینو از تو خواستم

 

  به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی

  هرجا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی

  تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی

  که دوستت ندارم اینو به خدا گفتم به سختی

  من اگه دوست نداشم پای غمهات نمی موندم

  واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم

  اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم

  داری آب میشی می میری ، اینو از همه شندیم

 

  دارم از دوریت می میرم تا کنار من نسوزی

  از دلم نمی ری عمرم ، نفسامی که هنوزی

  تورو محض خیره هامون نشه باورت یه وقتی

 

  که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی

  تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن

  خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن